تبليغاتX
دل آسمان

دل آسمان

آسوده با خداست

کما

از موقعی که نتیجه کارشناسی ام رو گرفتم جز  غمگین ترین وگریان تر:cry: ین آدم های عالم شدم
+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام فروردین 1389ساعت 19:46  توسط هونیا  | 

          نمی دونم خوشحال باشم یا گریه کنم یا ...      :cry:

+ نوشته شده در  جمعه بیستم فروردین 1389ساعت 20:4  توسط هونیا  | 

تلخی روزگار ...

 انتظاری در ابهام مرگ ...

ای پدر

میگریم دوباره در سخن

تا طلوع دوباره

و تو ای پدر که رفتی

و مرا تا تحمل طلوعی دیگر

و در غروب مکرر بار شک ز رفتنت

تنها گذاشتی و من باز میگریم

بر حال خویش که باور ندارم بی تو بودن

بر خود میگریم و افسوس که من بر چه گفتم

کز گفتنم کین جواب است و بر چه عمل کین مجازات

و تلخم و میدانم فردای زود تنها خواهم شد

تنها مثل برگی در خزان باغ دلم که پاییزش زود امد

پاییز دلم امد و من همچنان با دل باران زده ی

پر ز برگ خود میگریم و اشکانم را مینگرم

که چه بی ارزشند و کاش میدانستی که

بی تو بودن چه طعمی دارد و تلخیش مرگ آور است

دیگر تحمل ندارم باور نمیکنی دیگر تحمل ندارم

دیگر باور هم ندارم

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم فروردین 1389ساعت 1:0  توسط هونیا  | 

 

 

یا مقلب : قلبمان را شاد کن

یا مدبر : خانه مان را آباد کن .

یا محول : احسن الحالمان نما ، از بدیها فارغ البالمان نما .

 

 

" سروشتم پوشای تارای به هاری

مزگینی هینا شنه ی به هاری

ئاگری سینه ی ولاتم نووسی

نه وروز پیروز بی له کورده واری"

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم فروردین 1389ساعت 23:10  توسط هونیا  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم اسفند 1388ساعت 22:15  توسط هونیا  | 

خدایا کی هوا روشن می شه ؟
+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم اسفند 1388ساعت 2:42  توسط هونیا  | 

خیلی برام غم انگیزه ...خیلی ... صبح جمعه آزمون داریم ...یک سال ودوماه از عمرما گذشت تا دوباره نوبت برگزاری این آزمون رسید اما می شه گفت این شکست یک ساله برایم تجربه های زیادی با خود داشت
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم اسفند 1388ساعت 23:51  توسط هونیا  | 

این شعر به نظرم زیبا اومد

سالها پیش که کودک بودم

                     سر هر کوچه کسی بود                     

که چینی ها  را بند میز د  با عشق

ومن آن روز به خود می گفتم :

آخر این هم شد کار!

ولی امروز  که دیگر خبری ازاو  نیست

نقش یک دل که بروی چینی ست

ترکی دارد و من

در به در  

کوه به کوه در پی بند زنی می گردم

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم بهمن 1388ساعت 20:33  توسط هونیا  | 

شاید  پشت تخته سنگ فراموشی تصمیم گرفتم سقف شیشه ای نگاهم را بشکنم

وبیشتر به آسمان نگاه کنم !

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم بهمن 1388ساعت 19:26  توسط هونیا  | 

سپندارمذگان

و اما ولنتاین که به روز عشاق معروفه و این روز رو براش انتخاب کردن...جالبه بدونید که همین روز رو ما در  روز پنجم اسفند ماه در گاهنامه ایران باستان داریم.هنگام رواج آيين مهر در اروپا، مراسم ایرانی با شکوه تمام برگزار مي شد. هنگامي که مسيحيت، پس از کشتار بي رحمانه ی پيروان مهر، دراروپا رواج يافت، اولياي دين جديد پي بردند که برانداختن برخي سنّت هاي آيين مهر ناممکن است و ياد آن هم چنان درخاطر مردم زنده خواهد ماند. از اين روي تبدیل  این آیین  به نفع خود کردند. فاصله مختصري که ميان اين دوجشن ایران باستان و اروپاییها وجود دارد براثر اشتباه محاسبه در تقويم پديد آمده..و اینک جوانان امروز ایرانی بدون آگهی از چنین روزی در ایران باستان به مناسبت ولنتاین به معشوقه های خود هدیه میدهند و این روز را جشن میگیرند..

اسفند آخرين ماه سال ايراني و منسوب به سپندارمذ، فرشته نگهبان زمين و مظهرمهرباني و فداکاري مادرگيتي است. سپندارمذ يکي از اَمشاسپندان زَرتُشتي و يکي از والاترين عناصر طبيعت در قديم ترين معتقدات آرياييان ايراني است. گل بيدمشک با رنگ و بوي لطيف خود متعلّق به اوست.

 پنجمين روز اسفندماه،که نام این روز سپندارمذ میباشد جشن زنان است و مردگيران خوانده شده. دراين روز زنان با جامه هاي نو، به ديدار يکديگر مي روند و وقت را به شادماني مي گذرانند. مردها به زنان خود هديه مي دهند و آرزوهاي آنان را برآورده مي کنند. اين رسم هنوز در نقاط دور افتاده ايران برجاست. در يکي از دهات نزديک گناباد در خراسان تا دهه های اخیر در اين روز همه مردها به صحرا مي رفتند تا زنان با آزادي و رويگشاده به رقص و پايکوبي بپردازند. اگر دراين روز مردي در روستا ديده می شد مورد مسخره و گاه آزار زنان قرار مي گرفت.

ایرانیان این روز را به موقع جشن بگیریم ۵ اسفندماه 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم بهمن 1388ساعت 23:41  توسط هونیا  | 

خدایا باورم نمی شه ...استراحت این چند روز چقدر خوش بگذره

آرزوم اینه که صدای تمام زنگ ها مثل زنگ در خونه و یا گوشی ها همه و همه خاموش بشه .هیچ مهمونی نیاد و ما هم جایی نریم وخلاصه همه تعطیلات  فقط در استراحت و خواب زمستانی  بگذره .

مطمئن باشید من روی حرفم هستم

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم بهمن 1388ساعت 23:40  توسط هونیا  | 

برای چه زنده ایم .......چرا زنده ایم .... 
+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم بهمن 1388ساعت 0:36  توسط هونیا  | 

فقط آرامش ....

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم بهمن 1388ساعت 23:47  توسط هونیا  | 

 خوشبختی ؟؟؟؟؟؟ آره ؟؟؟ یا نه ؟؟؟
+ نوشته شده در  سه شنبه ششم بهمن 1388ساعت 21:37  توسط هونیا  | 

از چی بگم از بزرگی خدا ...از خوبی آدمها ...از پاکی دل ها ... از دلتنگی ها ...غم ها ... غصه ها ...ای کاش از هیچی نگم .اینطوری بهتره .بعد غرق می شم تو عالم بی خبری .... خیلی دلم گرفته  
+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم بهمن 1388ساعت 23:27  توسط هونیا  | 

+ نوشته شده در  شنبه سوم بهمن 1388ساعت 1:24  توسط هونیا  | 

جمله روز

>>در نگاه کسی که پرواز را نمی فهمد هر چه بیشتر اوج بگیری کوچکتر می شوی<<

همیشه سبز مثل طبیعت ، همیشه جاری باشید مثل رود

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم بهمن 1388ساعت 23:38  توسط هونیا  | 

ای کاش می دانستیم از این زندگی چه می خواهیم  ای کاش می دانستیم
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم دی 1388ساعت 1:8  توسط هونیا  | 

دلتنگی

 الو الو سلام منزل خداست؟

اين منم مزاحمي که آشناست.

هزار دفعه اين شماره را دلم گرفته است

ولي هنوز پشت خط در انتظار يک صداست.

شما که گفته ايد پاسخ سلام واجب است

به ما که مي رسد، حساب بنده هاتان جداست؟

الو الو دوباره قطع و وصل  شد تلفنم

چرا صدايتان نمي رسد کمي بلندتر صداي من چطور؟

خوب و صاف و واضح و رساست؟

اگر اجازه مي دهي از داغ دل بگویم و از دوری پدر

شنيده ام که گريه بر تمام دردها شفاست.

دل مرا بخوان به سوي خود تا که سبک شوم

پناهگاه اين دل شکسته خانه ي شماست.

الو، مرا ببخش، باز هم مزاحمت شدم

دوباره زنگ مي زنم،دوباره... تا خدا خداست

دوباره زنگ می زنم... تا خدا خداست

بیاد پدر عزیزتر از جانم

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم دی 1388ساعت 20:20  توسط هونیا  | 

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم دی 1388ساعت 14:26  توسط هونیا  | 

bowsbow

اس ام اس مخصوص کریسمس ۲۰۱۰ ، اس ام اس تبریک کریسمس ، اس ام اس ۲۰۱۰

if one night you wake up and a big fat male is trying to put you in a sack please don’t be afraid because i told santa all i want for christmas is you

اگه یه شب بیدار شدی و دیدی یه مرد چاق و گنده داره تورو  توی کیسش میزاره لطفا نگران نشو. چون من به بابا نوئل گفتم تورو برای کریسمس میخوام!

Nut CrackerSnowman on treeMerry ChristmasChristmas giftsSantaReindeer

تاریخچه درخت کریسمس
 
درخت کریسمس
سنت درخت کریسمس، به آلمان قرن شانزدهم میلادی و زمانی که مسیحیان، درختان تزیین شده را به خانه های خود آوردند، برمیگردد. همچنین در آن زمان عده ای هرمهایی از چوب میساختند و آنرا با شاخه های درختان همیشه سبز و شمع تزیین میکردند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه یازدهم دی 1388ساعت 14:24  توسط هونیا  | 

تا شقایق هست ، زندگی باید کرد !
+ نوشته شده در  جمعه چهارم دی 1388ساعت 19:46  توسط هونیا  | 

تعبیر خواب های دانشجویی!

۱.اگر کسی در خواب شهاب سنگ هایی را ببیند که هر یک میلیون سال یک بار از کنار زمین عبور می کنند٬بزودی ریاست محترم دانشگاه را دیدار و مشاهده خواهد کرد!

۲.اگر دانشجویی در خواب ببیند که هر درس را یک بار بگیرد و نمره ی قبولی بیاورد٬خواب او هیچ تعبیری ندارد و باید گفت که در خواب٬خواب دیده است!blastpresenty.gif : 126 par 104 pixels.

۳.اگر در خواب ببیند که موهایش سفید و سرش طاس و دندان هایش عاریه شده است٬بی شک جزء قبولی های فوق لیسانس خواهد بود.bubbasmiley.gif : 40 par 47 pixels.

۴.اگر در خواب ببیند که دردی جانکاه وی را فرا گرفت و خلاصی یافت٬استاد وی را از کلاس بیرون همی کند!

۵.اگر در خواب ببیند که گلستان بر وی گورستان شد٬تقلب امتحان ۴ واحدیش لو خواهد رفت!kvasthexa.gif : 95 par 90 pixels.

۶.اگر در بیابانی خشک در پی جرعه ای آب سرگردان بود٬هوس وام دانشجویی خواهد کرد.icecubesmiley.gif : 52 par 42 pixels.

۷.اگر آوازخوان و سرمست قدم میزد و بناگه در دره ای خوفناک افتاد٬بی شک جزء متاهلان خواهد شد!gargleblasterf.gif : 94 par 84 pixels.

۸.اگر بینی اساتید در دانشگاه همی آش هم زنند٬یحتمل آش مشروطی تو باشد!

۹.اگر در خواب ببینی پیاز داغ می کنند٬داغ مشروطی به دلت می نشیند!

۱۰.چو به خواب اندر تابلوهای کاریکاتور بینی٬هشدار که فردا استاد تو را پای تابلو برد و آن کاریکاتور٬قیافه ی دیدنی تو پای تابلو است!xpeople_zombitalk.gif : 31 par 42 pixels.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم آذر 1388ساعت 18:59  توسط هونیا  | 

از چی بنویسم ؟
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم آذر 1388ساعت 3:14  توسط هونیا  | 

؟/

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم آذر 1388ساعت 19:9  توسط هونیا  | 

ارزش لحظه ها

To realize The value of a sister Ask someone Who doesn't have one.
ارزش يک خواهر را، از کسي بپرس که آن را ندارد.

To realize The value of ten years: Ask a newly Divorced couple.
ارزش ده سال را، از زوج هائي بپرس که تازه از هم جدا شده اند.

To realize The value of four years: Ask a graduate.
ارزش چهار سال را، از يک فارغ التحصيل دانشگاه بپرس.

To realize The value of one year: Ask a student who Has failed a final exam.
ارزش يک سال را، از دانش آموزي بپرس که در امتحان نهائي مردود شده است.

To realize The value of one month: Ask a mother who has given birth to a premature baby.
ارزش يک ماه را، از مادري بپرس که کودک نارس به دنيا آورده است.

To realize The value of one week: Ask an editor of a weekly newspaper.
ارزش يک هفته را، از ويراستار يک مجله هفتگي بپرس.

To realize The value of one hour: Ask the lovers who are waiting to meet.
ارزش يک دقيقه را، از کسي بپرس که به قطار، اتوبوس يا هواپيما نرسيده است.

To realize The value of one-second: Ask a person who has survived an accident.
ارزش يک ثانيه را، از کسي بپرس که از حادثه اي جان سالم به در برده است.

To realize The value of one millisecond: Ask the person who has won a silver medal in the Olympics.
ارزش يک ميلي ثانيه را، از کسي بپرس که در مسابقات المپيک، مدال نقره برده است.

Time waits for no one. Treasure every moment you have. You will treasure it even more when you can share it with someone special.
زمان براي هيچکس صبر نمي کند. قدر هر لحظه خود را بدانيد. قدر آن را بيشتر خواهيد دانست، اگر بتوانيد آن را با ديگران نيز تقسيم کنيد.

To realize the value of a friend: Lose one.
براي پي بردن به ارزش يک دوست، آن را از دست بده.
+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم آذر 1388ساعت 0:2  توسط هونیا  | 

....

گاو ما ما می کرد
گوسفند بع بع می کرد
سگ واق واق می کرد
و همه با هم فریاد می زدند حسنک کجایی
شب شده بود اما حسنک به خانه نیامده بود. حسنک مدت های زیادی است که به خانه نمی آید. او به شهر رفته و در آنجا شلوار جین و تی شرت های تنگ به تن می کند. او هر روز صبح به جای غذا دادن به حیوانات جلوی آینه به موهای خود ژل می زند.
موهای حسنک دیگر مثل پشم گوسفند نیست چون او به موهای خود ژل می زند.
دیروز که حسنک با کبری چت می کرد . کبری گفت تصمیم بزرگی گرفته است.کبری تصمیم داشت حسنک را رها کند و دیگر با او چت نکند چون او با پتروس چت می کرد. پتروس همیشه پای کامپیوترش نشسته بود و چت می کرد. پتروس دید که سد سوراخ شده اما انگشت او درد می کرد چون زیاد چت کرده بود. او نمی دانست که سد تا چند لحظه ی دیگر می شکند. پتروس در حال چت کردن غرق شد. برای مراسم دفن او کبری تصمیم گرفت با قطار به آن سرزمین برود اما کوه روی ریل ریزش کرده بود . ریزعلی دید که کوه ریزش کرده اما حوصله نداشت . ریزعلی سردش بود و دلش نمی خواست لباسش را در آورد . ریزعلی چراغ قوه داشت اما حوصله درد سر نداشت. قطار به سنگ ها برخورد کرد و منفجر شد . کبری و مسافران قطار مردند.
اما ریزعلی بدون توجه به خانه رفت. خانه مثل همیشه سوت و کور بود . الان چند سالی است که کوکب خانم همسر ریزعلی مهمان ناخوانده ندارد او حتی مهمان خوانده هم ندارد. او حوصله ی مهمان ندارد. او پول ندارد تا شکم مهمان ها را سیر کند.
او در خانه تخم مرغ و پنیر دارد اما گوشت ندارد
او کلاس بالایی دارد او فامیل های پولدار دارد.
او آخرین بار که گوشت قرمز خرید چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت . اما او از چوپان دروغگو گله ندارد چون دنیای ما خیلی چوپان دروغگو دارد به همین دلیل است که دیگر در کتاب های دبستان آن داستان های قشنگ وجود ندارد.

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم آذر 1388ساعت 23:59  توسط هونیا  | 

برای هر کس سه راه در زندگی وجود دارد:

راه اول، از اندیشه می گذرد. این والاترین راه است.

راه دوم، از تقلید می گذرد. این آسان ترین راه است.

راه سوم، از تجربه می گذرد. این تلخ ترین راه است

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم آذر 1388ساعت 23:57  توسط هونیا  | 

ببیئ ها رو ببینید

وقتی یکی رو می بوسی؟
+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 23:25  توسط هونیا  | 

کاش همه چیز مثل باران به رنگ باران بود ...

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 22:58  توسط هونیا  |